زخم

خواستم پنهان شوم از چشم زخم روزگار
ناگهان رسواترین افسانه عالم شدم
هرچه کوشیدم به انکار و نبود باورش
بیشتر حیران‌ترین انسان سرگردان شدم


خواب دیدم که تو رفتی و من از رفتن تو جامه دریدم
سحر از وحشت کابوس پریدم، تو نبودی و منم خواب ندیدم