رضا

شنیده‌ام تو ضَمانی همه را

چه رفاقت، چه عداوت تو کفالی همه را

مومنان بی سر و دست در پی دیدار توئند

کافران در عجب از ولوله نام توئند

من نه مومن، نه که کافر، نفری نابلدم

نه که زائر، نه که حامد، شاعری ناخلفم

شود آیا که مرا لطف کنی دریابی

آخر ای جان همه گویند که تو رهیابی

می‌شود ضامن من پیش اِلاهم گردی

می‌شود واسط من پیش خدایم گردی

غم دل پاک کنی نقش شعف بنگاری

همه ره صاف کنی، راه طرب بگشایی


مردمان زمانه را که می‌بینم

کمی و فقط کمی درک می‌کنم که چرا

محمد غار حراء را برمی‌گزیدو

علی در چاه نعره برمیاوردو

حسین سر به بیابان می‌کشیدو

زینب حنجره بر این نامردمان می‌خراشید


آسان‌ترین راه دینداری تمکین صِرف از مراسم و مناسک دینی است با کمترین تعهد در عمل به دین

همانطور که آسان‌ترین راه عاشقی ابراز جمله دوستت دارم است با کمترین تعهد عاطفی در رابطه


در عجبم از مردمی که به خدا معتقدند و از صبح تا شام نام او را غرغره می‌کنند

و رو به قبله او نماز می‌گذارند و در دفاع از فرستادگان او جامه می‌درند و

اشک‌ها می‌ریزند و به هر سخنی برخلاف…

تعصب می‌ورزند و رگ پاره می‌کنند

خیال ستر چشمانشان گشته و عقیده حجاب قلبشان

و اینگونه عاجزند از دیدن تو

تویی که چشم در چشم مردمانی

تویی که مستتر در مهر به دیگرانی

تویی که زنده در شوری بی‌کرانی

تویی که بسنده وجودی و سکنی دهنده حضور

تویی که چنان نزدیکی که وجودت را انکار نتوان

و گاه چنان غریب افتی که غربتت را تاب نتوان


ساده بنگر این جهان جز گردش ایام چیست

زندگانی هر دَمَش جز خور و خواب و کار چیست

گر دو روز زندگی خوب و است و بد، مَشمار دل

عاقبت جز دفنه و مردار و اضمحلال چیست