روانشناسی زرد

چند سالی است که مباحث روانشناسی رودنبال می‌کنم. به قدری موضوعات زرد و افراد زرد در این مقوله دیده‌ام که خیلی وقت‌ها در راه خودشناسی و مطالعاتی که داشته‌ام برای مدتی ناامید و سرافکنده شدم و همه چی رو کنار گذاشتم ولی هر بار با چالشی دوباره مجبور شده‌ام از نو شروع کنم.

این اواخر(این اواخر منظورم ازحدود هشت ماه گذشته است) موضوعاتی پیش اومده که دوباره من رو به نوشتن و تبادل نظر واداشته.

موضوع 1: تعهد و اخلاق – قبلا هم مطالبی دراین موضوع نوشته بودم ولی اتفاقاتی که در اطرافم می‌بینم دوباره حساسم کرده که در این رابطه بنویسم. چرا باید در جامعه‌ای که مبنای آن زمان‌هایی نه چندان دور اخلاقیات بوده هم اکنون انحطاط اخلاقی بیداد کنه؟!

ماجرای 1: استخر زنانه، همه خانم‌ها اومدند تا رنگ‌ پوستشون کاکائویی بشه، به نظر میاد از اقشار نسبتا مرفهی باشند. دم پائیتو کنار استخر گذاشتی، وارد استخر می‌شی تا تنی به آب بدی، یه لحظه می‌ری سوار سرسره آبی بشی و برمی‌گردی می‌بینی دمپائیت نیست! از مسئول پیج می‌خواهی پیج کنه شاید کسی به اشتباه پوشیده باشه ولی زیر بار این کار نمی‌ره! و تو می‎‌مونی که تو این جمع خانم‌های مرفه دمپایی پلاستیکی چهل‌هزار تومنی تو (که فقط دوسش داشتی) چشم  چه کسی رو گرفته که برش داشته؟!

ماجرای 2: زن متاهل، پسر مجرد… دوستی معمولی، یه درددل ساده ! سوال می‌کنم شوهرت خبر داره؟ می‌گه نه شوهرم حساسه رو من… وسوسه می‌شم برم رو مود نصیحت، بعد می‌گم به تو چه آخه زندگی هر شخصی به خودش مربوطه و برآیند اعمال خودشه… حیف بچشون…

ماجرای 3: مرد متاهل، زن متاهل… احساس علاقه‌مندی دوطرفه دروغین و کاذب… توجیه‌های زن: آخه من شوهرم اصلا بهم توجه نمی‌کنه،دروغگو هم هست. پسره مجرده دوسش دارم… چند وقت بعد، می‌پرسم رابطت با فلانی چی شد؟ میگه: بابا پسره زن داشت دروغ گفته بود!

موضوع 2: عزت نفس و مناعت طبع

ماجرای 1: می‌پرسه تو چقدر حقوق می‌گیری؟ خونه‌ات مال خودته؟ چه جوری رفتی کانادا؟ چقدر پول هتل دادی؟ و هزار و یک سوال شخصی دیگه که بعد از چندین سوال و جواب متوجه می‌شی طرف اصلا قصدش نه رفتنه نه کار کردن و نه… فقط می‌خواد از وضعیت تو سر در بیاره که بعد چیکار کنه؟!

ماجرای 2: سرت تو کار خودته، یکهو یه چیزی توجهتو جلب می‌کنه… یه آشنا تو پیج اینستاگرامش داره تو رو تقلید می‌کنه، سبک زندگیت، جاهایی که می‌ری، علاقه‌مندی‌هات… یکی دوبار اول به خودت می‌گی اتفاقیه بابا… بعد که تکرار می‌شه و تکرار می‌شه و تکرار می‌بینی نه… البته افتخاره که از آدم الگوبرداری بشه ولی مورد داشتم همون آشنا، مخالف موردی بوده و بیانات غرا در زمینه رد موضوع می‌داده و بعدش عینا در همون موضوع شروع کرده به ترویج و نشون دادن علاقه‌مندی!

موضوع 3: تفکر دوقطبی و جنسیتی تا کی تا کجا؟!

ماجرای 1: مرد سلبریتی مشهور، برنامه‌هایش درصد بالایی از بیننده‌ها را دارد، ازدواج مجدد کرده،تا اینجا هم مشکلی نیست! فیلمی با نام همسر جدیدش ساخته فارغ از صدمه‌ای که ممکن است همسر سابقش ببیند و شعار دادن در سمت و سویی دیگر و رفتار و عمل در سویی غیر آن.

ماجرای 2: مرد سلبریتی مشهور با قدمت طولانی زندگی مشترک و اعتراف به ازدواج مجدد با دختری نزدیک به سن دخترش!

ماجرای 3: زن سلبریتی مشهور با قدمت طولانی زندگی مشترک، جدایی و بعد از چندین سال جدایی و در نهایت ازدواج مجدد و هجمه مخالفان و فحاشین و مدعیان امر به معروف و نهی از منکر.

ماجرای 4: هفده سال سابق خدمت به عنوان کارشناس ارشد و متخصص در شرکت‌های مختلف، بدون پارتی، و جنسیت زن… مردانی با سابقه، تجربه و تخصص پایین‌تر به عنوان مدیر او در نظر گرفته می‌شوند!

واقعا معلوم نیست وضعیت اخلاقی جامعه به چه سمتی داره حرکت می‌کنه، ولی همانطور که در فصل آخر کتاب “تفکر فرای جنسیت” تاکید کرده‌ام… اگه مردها تغییر نکنند، اگه نخوان که کمک کنند تا وضع جامعه خوب بشه، اگه دست ازعقاید زمان غار نشینی برندارند، اگه بسیاری از خط‌شکنی‌های پس از ازدواج اعم از نزدن حلقه و ازدواج مجددو… برای مردان جرم قانونی محسوب نشه، وضعیت جامعه از این هم بدتر خواهد شد… چون زنان جامعه حالشون خوب نیست و تا در جامعه‌ای حال زنان خب نباشه امید اصلاحی به وضع و اوضاع وجود نداره.