کرونا

مُرده را از مرگ ترساندن تلاشی واهی است
گفتن از بهداشت برای مردم گشنه، فغانی باطل است
زندگانی را چه سود، وقتی که جای نان به سفره خالی است
چانه بر ماندن چه سود، وقتی که جای شور به سینه خالی است
هر چه می‌گردم نمی‌یابم نشانی از امید
لاف امید از برای قلب مرده کافی است
خانه ماندن امنیت گشته در این روز سیاه
آدمی آزاد نیست، هر لحظه‌اش زندانی است
انقلاب و جنگ و بیماری و نقص اقتصاد
چهار ده اینگونه بگذشته وُ باقی فانی است
روی حرفم با تو است، ای که خوش‌آهنگی به نام
روزگاری سخت‌تر بر ما گذشته ای پلشت
رو و این دکان خود را جای دیگر باز کن
جیب این مردم برای خرج کردن خالی است


می‌دانی؟! بیهوده مرا از قرنطینه می‌ترسانند

من که عمری قرنطینه نگاه تو بوده‌ام


آری، آری در خانه می‌مانیم، زنده هم می‌مانیم، ولی از زندگی خبری نیست

ما خیلی وقت پیش‌ترها مرده‌ایم

این ویروس فقط بهانه‌ایست

برای تعزیه‌ی دوباره به خاک سپردیمان


برای خاک چه فرقی دارد که کدامین پیکر را در آغوش می‌گیرد

خواه مسیح باشد، خواه موسیلینی

شاید که یکیشان پیام‌آور صلح باشد و آن دیگری به پاکننده جنگ

ولی به نظرم در نهایت خیلی فرقی ندارد

بدون حسرت و ای کاش زندگی کردن به هر چیزی می‌ارزد


خوشبختی مگر چیست؟ همان حس آرامش خواب ظهر یک روز تعطیل

یا بهبودی و صحت پس از یک دوره بیماری سخت

شاید هم خیلی ساده‌تر از این حرف‌ها باشد

به فاصله دم و بازدم روزانه

البته شاید هم …

به همان کوتاهی