ازدواج

یه مدتی می شه که به مقوله ازدواج فکر می کنم، اینکه آدمها اصولا چرا ازدواج می کنند و اینکه ازدواج معناش چیه؟! آیا ازدواج یعنی زیر یک سقف گرد اومدن زن و مرد تحت یک قرارداد مشخص بابت ادامه نسل؟!

اگه این باشه که از نظر من این قرارداد به ویژه در کشور ما و بالاخص برای زنان نوعی قرارداد ترکمنچای محسوب می شه … باید بری زیر یک سقف با شخصی زندگی کنی، از لحاظ فیزیولوژیکی رنج تحمل کنی و از لحاظ روانی دردمند بشی تا یکی مثل خودت رو تحویل این دنیا بدی. حالا وسط های قرارداد هم شاید طرفت ناتو از آب دربیاد و از هیکلت، مدل رفتاریت و چندین مشخصه دیگه ات ایراد بگیره و بره پی کارش و مسلما تجربه یک قرارداد دیگه با یک فرد خام تر از توئی و تو بمونی و یه پسر بچه 9 ساله که باید بزرگش کنی و بدتر اینکه تو 18 سالگی می بینی بچه هم رفته به پدرش …

با وجود اینکه به دلایل امنیتی 🙂 سعی دارم به روح معتقد نباشم … ولی اگه روح عشق، صمیمیت، گذشت، پذیرش و مهر ورزی رو از ازدواج حذف کنیم هیچ توجیهی برای امضای چنین قراردادی وجود نداره… و فکر می کنم الان دیگه برای اکثر افراد تمایز بین تعهد و الزام به قرارداد قابل درکه.

اینکه به فردی علاقه مند بشیم و فارغ از فشار نیازهای غریزی، روانی، اجتماعی، عُرفی، مالی و غیره، دوست داشته باشیم که مابقی راه زندگیمون رو با اون فرد ادامه بدیم و در این همراهی مسیر زندگی اونقدر از عشق هم و مهرورزی لبریز باشیم که بخواهیم انسان دیگه ای رو به این دنیا بیاریم تا اون هم در این لذت شریک باشه … این یعنی ازدواج، این یعنی ایجاد همبستگی روحی در جهت تعالی انسانیت.

و جالب تر اینکه وقتی سفر می کنم و فرهنگ کشورهای دیگه رو می بینم واقعا در عجبم که چرا تو کشورم علی رغم ادعایی که در مورد حفظ کیان نظام خانواده وجود داره و بر خلاف قواعد سنتی که در اون اغلب جوون ها از سنین پایین به ازدواج تشویق می شن… چرا همه چی وارونه است؟!

در کشورهای دیگه وقتی پسر و دختری با هم ازدواج می کنند معمولا به خاطر اینه که بچه دار بشن، یا هم شده اند … در کشورهای دیگه کمتر می بینی والدین از ازدواجشون پشیمون، یا از فرزنددار شدن ناراضی باشند. از طرف دیگه در کنار هم بودن همسران بسیار با معنیه… کمترمرد متاهلی رو می بینی که حلقه طلایی رنگش دستش نباشه… هر موقع که نیاز به در آغوش کشیدن همسرشون رو دارند بدون هزار اما و اگر بی دریغ همدیگه رودر آغوش می کشند… واین همراهی از جنسیه که تا سنین کهنسالی ادامه داره و اصولا به دلیل بزرگ کردن فرزندان و سایر دغدغه ها، غالبا سفرهای دونفره در خانواده های سایر کشورها در سنین کهنسالی متداوله …

زوجی که در عکس مشاهده می کنید حدودا همسن پدر و مادر من هستند و من وقتی دیدمشون کِیف کردم، زن و شوهری اهل فنلاند که اومده بودند ایروان سفر… و من ازشون اجازه گرفتم تا عکس بیاندازم.

زنی که با اینکه کهنساله کوله پشتی رو دوششه و مردی که بعد از این همه سال زندگی مشترک هنوز منوی غذا رو جلوی زنش می گیره و از اون می پرسه که مطمئن بشه رستوران مورد پسندش هست یا نه …

اگه این بار بخوام ازدواج کنم حتما شخصی رو انتخاب خواهم کرد که مطمئن باشم تا این سنین همراه و همیار منه … چون دوست که در سنین جوونی فراوونه و اصولا در جوانی اگه شخصی قصد بچه دار شدن نداشته باشه ازدواج کردن امر زیادی محسوب می شه و به نظرم ضرورت ازدواج برای سنین کهنسالیه، که متاسفانه چنین الگویی رو در زوج های کهنسال کشورم به ندرت دیده ام …

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

امتیاز شما به مطلب

دوست داشتم: 17
دوست نداشتم: 9
میانگین امتیازات: 1.89

۳ دیدگاه در “ازدواج

Avatar

مسئله ازدواج و دلائل گرایش به آن در سال‌های گذشته در ایران و کشورهای در حال توسعه به مرور دچار تغییرات جدی و مهمی شده که به همین دلیل مورد توجه جامعه‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعی قرارگرفته است. به نظرم مطالعه نظرات محققانی چون آقای دکتر غفاری از دانشگاه تهران در این زمینه خالی از لطف نیست. برای نمونه مقاله‌ای که یکی از همکاران ایشان در سال ۱۳۹۰ با عنوان “علل افزایش سن ازدواج در دختران” به طبع رساند، دلائل ساده، اما قابل تاملی را در باب تغییر نگرش اجتماعی زنان به ازدواج بیان می‌کند.

اطلاعات مقاله:
علل افزایش سن ازدواج دختران
نویسنده: کرم‌پور گتابی، حبیب؛ غفاری، غلامرضا؛
بهار ۱۳۹۰ – شماره ۳۲ علمی-پژوهشی/ISC (28 صفحه – از ۷ تا ۳۴)
https://bit.ly/2pxOX4j

فرناز علميه

بخشی از مقاله که در سایت بود، مطالعه نمودم، خیلی متوجه ارتباط متن نوشتار با این مقاله نشدم. شاید به این دلیل که کل متن مقاله در سایت قابل دسترس نیست و نیاز به عضویت دارد.

Avatar

بله، برای دیدن کل متن بایستی عضو سایت نورمگز باشید.
برای ارتباط متن با نوشته شما، به نظرم رسید دلائل تاخیر در ازدواج به نوعی دلائلی برای ازدواج به حساب می‌آیند که با توجه به متن پست نوشته شده، آگاهی از این دلائل از نگاه یک جامعه‌شناس خالی از لطف نخواهد بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *