عدالت

زندگی کردن در دنیایی که در آن ارزش جان انسان‌ها برابر نیست، بسیار ترسناک است
تمام این هفته فکرم مشغول این موضوع بود. البته که خیلی قبل‌تر از کرونا هم این دغدغه را حس کرده بودم، ولی نه به این شدت و نه به این گستردگی.
تا الان کلیشه‌ای وجود داشت که پول دوای خیلی دردها نیست؛ اگر به بیماری سختی مبتلا شوی، اگر عزیزی را ازدست بدهی، اگر در شرایط دشوار و
پیچیده‌ای گرفتار شوی، پول حلال مشکلات نیست!بله… هم اکنون هم شاید پول مسائل را حل نکند ولی قطعا حل آن‌ها را تسهیل می‌کند و شاید بسیاری از مسائل با وجود پول حتی وجود خارجی نداشته باشند.
هر چقدر عشق داشته باشی، هر چقدر مهارت‌ها زندگی را بلد باشی و هر چقدر که خِرَد خودت را در زمینه خودآگاهی افزایش دهی، در نهایت برای زندگی در این دنیا و پاسخگویی به بسیاری از نیازهایت لازمست پول داشته باشی…آن هم به میزانی که کفایت رفع استانداردهای ذهنیت را داشته باشد.
و اما موقعیت و قدرت اجتماعی وجه دیگری از پول…
هر چقدر هم که انسان خوب و تاثیرگذاری باشی…
به هر میزان که انسانی زندگی کنی…
باز هم در اجتماع، زمانی پذیرفته می‌شوی که جایگاه اجتماعی مناسبی را داشته باشی.
هر چقدر که خصایل انسانی والایی داشته باشی تا وقتیکه در اجتماع نامی نباشی، شهیر نباشی… گمنام و تنها جان خواهی سپرد…
هرچند که در مقابل مرگ همه تنهاییم
اما دلِ من برای تنهایی انسان‌های زنده‌ای می‌سوزد که پولدار نیستند، مقام اجتماعی خاصی ندارند و شهیر هم نیستند‌.
فقط خیلی معمولی و عادی در حال سپری کردن روزمرگی‌هایشان با خانواده‌هایشان بودند
که مرگ به سراغشان آمد
ک بعید می‌دانم داغِ دلِ دو مادر فرزند از دست داده از هم متفاوت باشد
یا سوزِ اشکِ یک همسر به جا مانده از یک سانحه هوایی کمتر از سوزِ اشکِ یک تازه عروسِ داماد از دست داده باشد
و حتی داغِ جگر یک پسرِ بی‌کَس شده، کمتر از دختری که پدرش ترور شده باشد
همه‌ی انسان‌ها در مقام آدمی با هم برابرند و حقِ زیست برابر دارند؛
در هر نقطه جغرافیایی که باشند مهم نیست؛
درجه پول، شهرت، قدرت و مَنسَبشان هم مهم نیست؛
آنچه مهم است پرپر شدن زندگی انسانهائیست که شاید اگر هر کدام از موارد بالا نبود نیازی نداشتند در جنگی نابرابر، با مرگ دست و پنجه نرم کنند…