تاریخ ثبت مطلب: ساعت۰۸:۵۴ ق.ظ -روز ۱۳۹۵/۰۹/۲۰
نظردهی (1) تعداد نظرات
(141) بازدید

تفكر فراي جنسيت


يكي از دغدغه هاي فكري كه از همان دوران كودكي داشته ام، مساله جنسيت بوده است، اينكه چه فاكتورهايي در تعيين نقشها براي من دختر تاثير گذار خواهد بود و اينكه چگونه با تمام محدوديت هاي ماهوي يا گاها اجتماعي كه براي من وجود دارد بتوانم از هستم و بودنم و بالاخص زن شدنم لذت ببرم.

البته كه اين امر عليرغم توجه و كوششي كه در اين راه داشته ام به طور صد در صد محقق نشده است، ولي هم اكنون با نوشتن اين كتاب احساس مي كنم بخشي از بار سنگين دغدغه ها و مسئوليتي كه در اين راه بر ضمه خود مي دانستم پايان پذيرفته است و از اين بابت بسيار خرسندم.

طي مراسم رونمايي كه طي دوروز گذشته داشته ام دوستان بسياري زحمت كشيدند و كتاب را تهيه كردند، اميدوارم كه اين كتاب روزنه اي هر چند كوچك ولي موثر براي ورود انديشه هاي ما به فضايي مطلوب تر از فضاي كنوني دو قطبي شده باشد.

در پايان در صورتي كه با مطالعه كتاب نظري داريد مي توانيد نظرات خود را در همين جا ثبت يا با آدرس موجود در بخش تماس با مدير وبسايت به طور مستقيم با بنده مكاتبه نمائيد.

 جالب اینکه با مطالعه عنوان کتاب من و با شناختی که افراد از من دارند همه گمان می کنند موضوع کتاب من راجع به زنان و برابری حقوق زن و مرد است. و من همانطور که برای تک تک مراجعین مراسم توضیح داده ام، همچنان برای تک تک خوانندگان محترمی که برایشان همین ابهام موجود باشد توضیح می دهم که قصدم از نگارش کتاب صحبت راجع به این مساله نبوده و نیست، بلکه قصد من ایجاد فضای فکری برای اندیشیدن راجع به نقش ها، مسائل و نیازهای هر دو گونه جنسیت زن و مرد فرای از جنسیت آنهاست و توجه به این نکته که چه شده که دنیای امروزی که می بایست به فضای همگرایانه ای بین زن و مرد می رسیده که قطعا هدف از آفرینش دو جنسیت نیز همین بوده است، به چنین فضای دو قطبی و واگرانه ای رسیده است؟

قبلتر از کتاب خودم کتابی رو همینجا معرفی کرده بودم به نام "ملکی دیگر ملکوتی دیگر". امروز بخشی از این کتاب را مطالعه می کردم که اتفاقی متوجه شدم چقدر این بخش از کتاب با خط مشی فکری من در نگارش کتابم همراستاست ، بنابر این برای شما هم به اشتراک می گذارم تا شاید زمینه ساز تبادلات اندیشه بهتری گردد.

کهن درد جمعی زنانه

تقریبا هر زنی از کهن درد جمعی زنانه سهم می برد. فرو نشانی بُعد زنانه، خاصه دردوهزار سال گذشته، نفس را قادر ساخته سلطه مطلق بر روان جمعی نوع بشر به دست آورد. با آن که بی شک زنها هم نفس دارند، نفس در مردان آسانتر ریشه می گیرد و رشد می کند.

اگر تعادل میان انرژی مردانه و انرژی زنانه را بر کره زمین از بین نبرده بودند، رشد نفس تا حد زیادی محدود می گردید. درآن صورت ما اعلان جنگ با طبیعت نمی کردیم و چنین از خود بیگانه نمی شدیم.

سالیانی مردانی که بُعد زنانه را حتی بُعد زنانه درون خود را نفی و انکار می کردند، عهده دار اداره جهان بودند، جهانی که به کلی تعادل خود را از دست داده بود، و آنچه می ماند تاریخ یا بهتر است بگوییم یک مورد اختلال روانی است.

چه کسی مسئول ترس از زنانگی است؟ ترسی که فقط می توان آن را پارانویای شدید جمعی به شمار آورد؟ می توان گفت، البته مردان مسئول بوده اند.چه چیزی مردان را از زنانگی ترسانده؟نفس رشد یابنده آنها. نفس می دانست که تنها از طریق مردانگی است که می تواند به طور کامل بر سیاره ما سلطه پیدا کند و برای به دست آوردن این سلطه باید زنان را از قدرت ساقط نماید.

 مااکنون در موقعیتی قرار داریم که سرکوب زنانگی در خود، حتی در اغلب زنان، درونی شده است. از آنجایی که زنانگی سرکوب شده زنان آنرا به صورت رنج عاطفی و احساسی تجریه می کنند.