تاریخ ثبت مطلب: ساعت۰۴:۳۸ ب.ظ -روز ۱۳۹۵/۰۸/۲۹
نظردهی (0) تعداد نظرات
(69) بازدید

برگشت به طبيعت


امروز به دلیل برخی مسائل مربوط به سلامتیم رفته بودم دکتر. دکتر یه آقای بسیار مسنی بود که تو اصطلاح عوام بهشون فسیل اطلاق می شه...

خونش طبقه بالای مطبش بود، صبح که بهش زنگ زده بودم، گفته بود ساعت چهار مطب باشم و از اونجایی که هیچکدوم مراکز سونوگرافی دیگه وقت نداشتند به محض اینکه گفت ساعت چهار، گفتم حتما میام و خب مجبور شدم کمی زودتر از محل کارم بیام بیرون و درست ساعت چهار دم در مطب بودم، که دیدم از طبقه بالا با سختی داره میاد پائین... با لبخندی ازم استقبال کرد و پرسید خیلی وقته اومدین و من هم گفتم نه پنج دقیقه ای می شه...

در مطب رو که باز کرد و داخل شدم درست انگاری وارد کمد آقای ووپی شده باشم خنثیمطبی نامرتب و فوق العاده کثیف ... تا جائیکه چندین بار خودم رو فحش دادم که چرا نرفتم مراکز دیگه و اومدم اینجا... ولی چاره ای نبود دیگه باید تا آخرش ادامه می دادم...

مطب سه تا اتاق داشت که تو یکیش صندلی مخصوص دندانپزشکی، تو یکی دستگاه سونوگرافی و میز کار دکتر و تویکی دیگه اش یه تخت مدل تختهای جراحی بود؟!

تا دستگاه سونو روشن بشه و به اصطلاح بالا بیاد، آقای دکتر شروع کردند با من صحبت کردن: "خبببب ... چه آزمایش خوبی هم برات نوشته دکتر... پنج تا دستگاه تسویه تو بدن وجود داره اونا چیه؟"  من تعجب "کلیه، مثانه و..." و بعد نیش خندی و "دخترم مثانه که تسویه نمی کنه" و توجیهات من که از علوم طبیعی  و جغرافیا چیزی نمی دونم و شروع کرد به معرفی "جگر سفید، جگر سیاه، طحال، کیسه صفراء و قلوه" و هر بار که من نمی تونستم اسم ببرم لبخند پیروزمندانه ای بر لبش می نشست...

بعد از اتمام سونوگرافی از اونجائیکه چشمش به شکم بزرگم افتاده بود مژه پرسید کسی رو تا حالا گول زدی یا نه؟ که گفتم بله ازدواج کردم ولی بچه ندارم ... بعد شروع کرد به نصیحت کردن که حیفه تو این سن (البته که سنم رو نمی دونست و از روی ظاهرم که کمتر از سنم به نظر می رسه قضاوتی کرده بود) رویه زنان شصت ساله رو داری می ری، هر روز یه ساعتی برقص، نیم ساعتی مایو بپوش و تو خونه رو به آفتاب بخواب و پهلوهات رو با شال بپوشون...

نکته مهمی که آخر همه حرفاش گفت و برام جالب بود و تا حالا حرف هیچ دکتر تغذیه ای تا این اندازه قانعم نکرده بود این بود که "تا حالا دیدی گوسفند کوکا بخوره ، قهوه یا چای بخوره ؟! دیدی گوسفند دفع ادرارش رو به تاخیر بیاندازه(یاد روزی افتادم که بادوستی رفته بودم پارک و همه دستشویی ها رو قفل کرده بودند و من هم تو وضعیت نافرمی بودم و هوا هم کمی سرد و دوستم پیشنهاد بی شرمانه ای برای خلاصی از اون وضعیت بهم داد که البته من زیر بار نرفتم و آخرش از دستشویی رستورانی در اون نزدیکی استفاده کردم) یا اصلا اسب با اون فعالیت زیادش قوت غالبش علفه یا فیل با اون هیکلش و عاجهای بزرگش برگ و علف می خوره... پس یعنی همه مواد لازم تو سبزیجات هست، برنج کمتر بخور، نوشیدنی هم فقط آب نگران یعنی تو عمرم اینقدر قانع نشده بودم "

کل این قضیه رو تعریف کردم که بگم واقعا حرفش درسته. اگه ما آدما این روزا اینقدر گرفتار انواع و اقسام بیماریهای روحی و جسمی هستیم، به نظرم علت اصلیش همینه که از طبیعت و ذات خودمون دور افتادیم... غذاهای طبیعی کمتری می خوریم... در زمان و موقعیت طبیعی رفتارهای حسی و غریزی طبیعیمون رو نداریم... و اینها همش آسیب بزرگیه که بشریت داره به خودش وارد می کنه و نتیجه اش هم همین بیماریهای مزمن و گاها لاعلاجیه که ما آدمها دچارش می شیم...